محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
723
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
اخلاق به وجود مىآيد ، به اين معنا كه ما را وادار نمىكند تا بر خلاف طبيعت اشيا عمل كنيم ، بلكه مىخواهد تا ما خودمان را با آنها تطبيق دهيم ، به معناى والاى كلمهء تطبيق و هماهنگىاى كه مستلزم تركيبى از شجاعت و عزّت نفس است . جداى از اين اصل ، ممكن است ما ثابت كنيم كه اين هر دو موضعگيرى ، از نظر عملى از ارزش يكسانى برخوردارند ، حتّى اگر ما نصوص معيّنى در اين موضوع نداشته باشيم ، بنابراين و با وجودى كه اين نصوص هستند ، ديگر چه باكى داريم . اينك برخى از آن نصوص : « از صهيب نقل شده ، مىگويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : شگفتا از كار مؤمن ! كه تمام كارهاى او برايش خير است ، و اين براى هيچكس جز براى مؤمن نيست ؛ اگر شادى به او برسد ، سپاس گويد ، براى او خير است و اگر ناخوشى به او برسد ، شكيبايى ورزد ، باز هم براى او خير است » . « 1 » و واضحتر از آن اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روايتى است كه ابو هريره نقل كرده : « كسى كه طعامى را مىخورد و شكر و سپاس مىگويد ، به منزلهء روزهدارى است كه شكيبايى مىورزد . » « 2 » و همچنين ، به راستى مشكلى كه هماكنون ما را به خود مشغول كرده است ، با اينكه هيچ معنايى با طبيعت عملى ندارد ، يعنى هيچ نوعى تغييرى را در وظيفه و تكليف ما نمىطلبد ، شايسته است كه آن را در بستر بحث و گفتوگوى از خير مطرح كنيم و خود آن را مستقل از امكانات خاصّى كه داريم ، ارزشيابى نماييم . پس در اين صورت ، اكنون كه به اينجا رسيديم ، راهحلّى كه اسلام براى اين مشكل قرار داده - طورى كه به نظر ما مىرسد - متوجّه اولويّت بخشيدن به فضيلت تعميم خير مثبت مشترك است ، يعنى فضيلتى كه درجهء عالى از آسايش و رفاه طبيعى را ايجاب مىكند ، نه آنكه
--> ( 1 ) - ر ك : صحيح مسلم : 4 / 3295 ، حديث 2999 ؛ مستدرك الوسائل : 2 / 426 ؛ صحيح ابن حبان : 7 / 155 ، حديث 2896 ؛ مسند احمد : 4 / 332 و 6 / 15 ، حديث 23969 ؛ مسكن الفؤاد : ص 50 ؛ المعجم الكبير : 8 / 40 ، حديث 7316 ؛ جامع العلوم و الحكم : 1 / 194 ؛ شعب الايمان : 4 / 116 ، حديث 4487 ؛ الترغيب و التّرهيب : 4 / 140 ، حديث 1549 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب : 3 / 39 ، حديث 4094 ؛ بحار الأنوار : 79 / 139 . ( 2 ) - ر ك : سنن ابن ماجه : 1 / 561 ، حديث 1764 و 1765 ؛ مسند احمد : 2 / 283 ؛ مسند ابى يعلى : 11 / 459 ، حديث 6582 ؛ سنن كبراى بيهقى : 4 / 306 ، حديث 8031 ؛ سنن ترمذى : 4 / 653 ، حديث 2456 ؛ سنن دارمى : 2 / 130 ، حديث 2024 ؛ صحيح بخارى : 5 / 2079 ، حديث 5144 ؛ صحيح ابن حبان : 2 / 16 ، حديث 315 ؛ موارد الظّمآن : 1 / 236 ، حديث 952 .